الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

518

إحياء علوم الدين ( فارسى )

داشت كه نفس خود را بر قهر شهوتها بعث كند . پس همهء كارهاى خير از اين دو صفت شاخ زند و آن هر دو به حس دريافته نشوند ، و محل ايشان از كل بدن جزء لا يتجزّا است ، پس او محبوب است به حقيقت ، و جزء لا يتجزا را صورت و لون نيست كه بصر را آن ظاهر شود تا براى آن محبوب بود . پس اكنون جمال در سيرتها موجود است ، و اگر سيرتى خوب بى علم و بصيرت صورت كرده شود ، آن دوستى واجب نكند ، پس محبوب مصدر سيرت خوب است . و آن اخلاق ستوده است و فضايل شريفه است . و رجوع آن همه به كمال علم و قدرت است ، و آن محبوب است بطبع ، و به حس مدرك نيست . تا كودكى كه او را به طبع او گذاشته باشند اگر خواهيم كه غايبى يا حاضرى يا مرده‌اى يا زنده‌اى را نزديك او دوست گردانيم نتوانيم مگر بدان كه اطناب نماييم در وصف او به شجاعت و كرم و علم و ديگر خصلتهاى ستوده ، پس هر گاه كه آن را اعتقاد كند نتواند كه او را دوست ندارد . و دوستى صحابه - رضى اللّه عنهم - و دشمنايگى أبو جهل و ابليس - لعنه اللّه - غالب نشده است مگر بدانچه اطناب رفته است در صفت محاسن و مقابح كه به حواس دريافته نشود . بلكه چون مردمان حاتم را به سخاوت و خالد را به شجاعت صفت كردند دلها ايشان را دوست گرفته ، دوستى ضرورى . و آن از ديدن صورت محسوس نيست ، و از نصيبى كه دوست دارنده را از ايشان رسد هم نيست ، بلكه اگر حكايت كرده شود كه يكى از پادشاهان در بعضى از أقطار زمين عدل و إحسان مىبرزد « 26 » و افاضت خير مىفرمايد ، دوستى او بر دلها غالب گردد ، با آن چه به سبب بعد مسافت نوميد باشند از آن كه إحسان او بديشان رسد . پس اكنون دوستى آدمى مقصور نيست بر كسى كه به جاى « 27 » او إحسان كند ، بلكه محسن در نفس خود محبوب است اگر چه إحسان او هرگز به محب نرسد ، زيرا كه هر جمال و كمال و حسن كه هست محبوب است . و صورت ظاهر است و باطن است ، و حسن و جمال هر دو را شامل است . و صورت ظاهر به بصر ظاهر دريافته شود ، و صورت باطن به بصيرت باطن . پس كسى كه از بصيرت باطن محروم باشد آن را ادراك نكند و بدان لذت نيابد ، پس آن را دوست ندارد و بدان مايل نشود . و هر كه بصيرت باطن بر او غالب‌تر از حواس ظاهر باشد ، معانى باطن را بيش از آن دوست دارد كه معانى ظاهر را . و كسى كه نقشى را كه بر ديوارى نگاشته باشد براى جمال صورت ظاهر آن دوست دارد بغايت دور باشد از كسى كه پيغامبرى را از پيغامبران براى جمال صورت باطن او دوست بدارد . [ 388 ] سبب پنجم مناسبت پوشيده است ميان محب و محبوب ، چه بسيار دو شخص باشد كه

--> ( 26 ) برزيدن ، ورزيدن . ( 27 ) به جاى ، در حق ، دربارهء .